$ تورک مظهرغیرت $

آذربایجان..............یاشاسین

منوي اصلي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 8
بازدید کل : 6888
تعداد مطالب : 30
تعداد نظرات : 15
تعداد آنلاین : 1

شروع کد تغییر شکل موس --> کد ساعت -->
src="http://LoxBlog.Com/fs/clocks/07.js">

زندگي نامه پروفسورهشترودي

پروفسور محسن هشترودی فرزند اسماعیل در روز 22 دی 1286 خورشیدی در شهر هشترود پابه هستی نهاد . تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه های اقدسیه و سیروس و متوسطه را در دارالفنون به انجام رسانید و از دانش سرای عالی موفق به اخذ درجه لیسانس گردید . سپس برای تکمیل تحصیلات خود به اروپا سفر کرد و درجه لیسانس علوم ریاضی را از دانشگاه سوربن اخذ نمود و دکترای دولتی در علوم را از دانشگاه پاریس دریافت کرد . در سال 1315 به وطن بازگشت ودر دانش سرای عالی دانشکده علوم مشغول تدریس شد . در سال 1320 استاد دانشگاه تهران شد.

وی در زبان فرانسه مهارتی بسزا داشت و در بسیاری از کنگره های بین المللی شرکت می جست و با زبان فصیح به فرانسه سخنرانی می کرد به گونه ای که فرانسویان نیز از گونه سخن او متعجب می شدند . وی در کنگره بین المللی ریاضی درسال 1950.م در دانشگاه هاروارد آمریکا ، در 1954.م در آمستردام و در 1958م. در ادینبورگ اسکاتلند و کنگره بین المللی ریاضی دانان زبان لاتین در در فرانسه شرکت کرد و این خود نشانه این بود که پروفسور هشترودی یک شخصیت شناخته شده بین المللی می باشد . پروفسور هشترودی سالها در کنفرانس ها و سخنرانی ها و جلسات درس انستیتوی مطالعات عالیه دانشگاه پرینستون و دانشگاه هاروارد ، آکادمی علوم رومانی ، انستیتوی پوانکاره و دانشگاه پنجاب برای جمع کثیری از دانشجویان و استادان خارجی درس می گفت .تحقیقات وی در زمینه هندسه ، هندسه فضایی کلاسیک ، معادلات دیفرانسیل ، نظریه اعداد ، آنالیز ، مکانیک و جبر بود . پروفسور هشترودی طبع لطیفی داشت و مجموعه شعرهای وی تحت عنوان « سایه » چاپ شده است . مغز اندیشمند او در دنیای اندیشه و فلسفه نیز چالاک و توانمند بود دو کتاب وی دانش و هنر و جهان اندیشه شاهد این مدعاست . سرانجام وی در 13 شهریور 1355 دار فانی را وداع گفت.

دكارت می گوید: می اندیشم پس هستم
من می گویم: هستم پس می اندیشم
پیشرفت علمی از دیدگاه پروفسور هشترودی
پروفسور هشترودی همواره بر این اعتقاد بود که با شکوفا کردن استعدادها و جهت دهی صحیح به آنها می توان از لحاظ علمی جایگاه شایسته ای در دنیا بدست آورد. او همواره در تلاش بود تا مسئولین را متقاعد کند که پژوهشگاه بزرگی در ایران تأسیس کنند تا تمامی استعدادها در آن گرد آیند و در جهت شکوفا نمودن جامعه تلاش نمایند. امکانات پژوهشی در آن جمع آید، جوانان علاقه مند و مستعد در شهرها و روستاها بی هیچ تبعیضی شناسایی شوند و این امکانات را در اختیار آنان بگذارند تا استعدادها به موقع شکوفا شود و پژمرده نگردد. بر سر هر کوچه باید کتابخانه ای باشد و فراخور محل کتابهای مقدماتی همه علوم و هنرها را در آن گرد آورند. جوانان را باید به کتابخانه و مراکز فرهنگی کشاند، تنها از این راه است که دانشمندان و هنرمندان بسیاری از جامعه سر بر می آورند و ایران جایگاه شایسته و دیرین خود را در دنیای علم بدست خواهد آورد.

علاوه بر آنچه بیان شد مشخص است که همواره در کنار یک مرد یا زن موفق انسان دیگری نیز وجود دارد که با ایجاد یک فضای مساعد زمینه را برای پیشرفت دیگری آماده می کند. این مسئله به نوع نگاه فرد دوم به جامعه و مردم بر می گردد، چه بسا استعدادها و نیروهایی که بخاطر خود خواهی ها ممکن است به هدر رود و هیچگاه درخدمت جامعه قرار نگیرد، زیرا توجه به کل جامعه و بکار گیری تمام توان خود برای آیندگان نیازمند از خود گذشتگی و ایثار است. رباب هشترودی همسر پروفسور هشترودی نیز از این امر بر کنار نیست، چون پروفسور هشترودی را با لذت تحمل نمود، نقل است هشترودی در هنگام ازدواج هیچ ثروتی جز کتاب نداشت و زندگی ساده او همینطور ادامه یافت.

پس از مدتی حدود شش هزار تومان پول بدست آورد و آن مبلغ را به همسرش داد و به او گفت چون زمان عروسی هیج برایت نخریدم اکنون که گشایشی دست داده برو و انگشتری یا چیز دیگر برای خود تهیه کن. اما همسر فداکار او پول را نگه داشت و با فروختن فرش و یکسری اسباب دیگر خانه ای با آن پول خریداری نمود. خانم رباب هشترودی در مورد لذت زندگی با چنین مرد سخت کوشی می گوید زن و مرد اگر سلیقه شان در یک راستا باشد، برای هم نشینی و هم صحبتی باهم چه رنجها که بر خود هموار خواهند کرد. ادب و دانشی که هشترودی کسب می کرد نه تنها جان خود را تازه می کرد بلکه به اطرافیان خود نیز گرمی می بخشید و پرتو آن دم به دم بر تن آدمی احساس می شد. معلومات او در گفتار و کردار او بازتاب داشت، چون لب به سخن می گشود چنان لطافت و ظرافتی از آن می تراوید که آدمی را بسوی خود می کشاند.
مقالات و تألیفات پروفسور
حاصل زندگی پر بار پروفسور هشترودی را نمی توان به سادگی با معیارهای کمی قیاس کرد، وی طی سالهای استادی خود شاگردان برجسته ای تربیت نمود که هر کدام راه او را پیش گرفتند و مایه سر بلندی ملت ایران شدند. آیا تعلیم انسان آن هم انسانهای برجسته و بزرگی که پرتو وجود هر کدام از آنها به تنهایی روشنی بخش قسمت وسیعی ازجامعه است را می توان به آسانی سنجید و با معیارهای موجود ارزیابی کرد؟ حاصل شصت و نه سال زندگی پر ثمر علاوه بر کارهای فرهنگی ، علمی و مدیریتهای فرهنگی مقاله ها و کتابهای بسیاری است که مشهورترین آنها به قرار زیر می باشد:
· نظریه اعداد
· دانش و هنر
· تمرینهای ریاضیات مقدماتی
· سایه ها
· سیر اندیشه بشر
· LES CONNEXION SNORMAL AFFINES ET WEYLIENNES
· SUR LESS ESPACES DE RIMANN DE WEYL ET DE SCHOUTEN
«استاد پرویز شهریاری»:
اشراف دكتر هشترودی در علوم، خصوصا علم ریاضی، او را به صورت یك استاد مرجع درآورده بود كه سر حكمت را فقط می توانستیم از كلام شیوای او دریابیم. حكمت واسعه دكتر هشترودی، محدود به علوم پایه و ریاضیات نبود، بلكه گستره دانش و بینش او شامل ریاضیات، فیزیك، هیئت، نجوم، فلسفه، عرفان، ادبیات و هنر و به طور كلی تمام معرفت بشری می شد.
نويسنده: ترک اوغلی (صالحی) تاريخ: دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:زندگي نامه پروفسورهشترودي, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

زندگی نامه شهریار

محمد حسين شهريار


سيد محمدحسين بهجت تبريزي (۱۲۸۵ - ۲۷ شهريور ۱۳۶۷) متخلص به شهريار (قبل از آن بهجت) شاعر ايراني بود

كه شعرهايي به زبان‌هاي فارسي و تركي آذربايجاني دارد. از شعرهاي معروف او مي‌توان به «علي اي هماي

رحمت» و «آمدي جانم به قربانت» به فارسي و «حيدر بابايه سلام» (به معني سلام بر حيدربابا) به تركي آذربايجاني

اشاره كرد

در ايران، روز وفات اين شاعر بزرگ معاصر را روز ملي شعر نام‌گذاري كرده اند

زندگي

شهريار به سال ۱۲۸۵ درتبريز متولد شد. دوران طفوليت را در روستاي مادري قيش قورشاق و روستاي پدري

خشكناب در بخش قره‌چمن آذربايجان ايران سپري نمود. پدرش حاج مير آقا خشكنابي نام داشت كه در تبريز وكيل

بود. پس از پايان سيكل اول متوسطه در تبريز، در سال ۱۳۰۰ براي ادامهٔ تحصيل از تبريز به تهران رفت و در مدرسهٔ

دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشكي ادامهٔ تحصيل داد.

حدود شش ماه پيش از گرفتن مدرك دكتري «به علل عشقي و ناراحتي خيال و پيش‌آمدهاي ديگر» ترك تحصيل كرد

(زاهدي ۱۳۳۷، ص ۵۹). پس از سفر اجباري چهارساله به خراسان براي كار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نيشابور،

شهريار به تهران بازگشت. در سال ۱۳۱۳ و زماني كه شهريار در خراسان بود پدرش حاج ميرآقا خشكنابي فوت كرد. او

به سال ۱۳۱۵ در بانك كشاورزي استخدام و پس از مدتي به تبريز منتقل شد.

دانشگاه تبريز شهريار را يكي از پاسداران شعر و ادب ميهن خواند و عنوان دكتراي افتخاري دانشكده ادبيات تبريز را

نيز به وي اعطا نمود.

در سال‌هاي ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود حيدر بابايه سلام را مي‌سرايد. گفته مي‌شود گه منظومه حيدرباباً در

شوروي به ۹۰ درصد زبان‌هاي جمهوري‌هاي آن ترجمه و منتشر شده‌است.

در تير ماه ۱۳۳۱ مادرش درمي‌گذرد. در مرداد ماه ۱۳۳۲ به تبريز آمده و با يكي از بستگان خود به نام خانم عزيزه عميد

خالقي ازدواج مي‌كند كه حاصل اين ازدواج سه فرزند، دو دختر به نام‌هاي شهرزاد و مريم و يك پسر به نام هادي

هستند.

شهريار پس از انقلاب ۱۳۵۷، شعرهايي در مدح نظام جمهوري اسلامي و مسئولين آن، از جمله روح الله خميني و

سيد علي خامنه‌اي و نيز اكبر هاشمي رفسنجاني (انتشار پس از مرگ شهريار) سرود.

شهريار در روزهاي آخر عمر به دليل بيماري در بيمارستان مهر تهران بستري شد و پس از مرگ در ۱۳۶۷، بنا به وصيت

خود در مقبرةالشعرا در تبريز دفن شد.

مقبره شهريار در مقبره الشعراي تبريز

وي اولين دفتر شعر خود را در سال ۱۳۰۸ با مقدمه ملك‌الشعراي بهار، سعيد نفيسي و پژمان بختياري منتشر كرد.

بسياري از اشعار او به فارسي و تركي آذربايجاني، جز آثار ماندگار اين زبان‌هاست. منظومه حيدربابايه سلام، سروده

شده به سال ۱۳۳۳، از مهم‌ترين آثار ادبي تركي آذربايجاني شناخته مي‌شود.

گفته مي‌شود، شهريار سال آخر رشته پزشكي بود كه عاشق دختري شد.[نيازمند منبع] پس از مدتي خواستگاري

نيز از سوي دربار براي دختر پيدا مي‌شود. گويا خانواده دختر با توجه به وضع مالي محمدحسين تصميم مي‌گيرند كه

دختر خود را به خواستگار مرفه‌تر بدهند. اين شكست عشقي بر شهريار بسيار گران آمد و با اين كه فقط يك سال به

پايان دوره ۷ ساله رشته پزشكي مانده بود ترك تحصيل كرد. غم عشق حتي باعث مريضي و بستري شدن وي در

بيمارستان مي‌شود. ماجراي بيماري شهريار به گوش دختر مي‌رسد و همراه شوهرش به عيادت محمد در

بيمارستان مي‌رود. شهريار پس از اين ديدار در بيمارستان شعري را كه بخشي از آن در زير آمده‌است، در بستر

مي‌سرايد.[نيازمند منبع]. اين شعر بعد‌ها با صداي غلامحسين بنان به صورت آواز خوانده شد.

آمدي، جانم به قربانت، ولي، حالا چرا؟

بي‌وفا، حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي

سنگدل، اين زودتر مي‌خواستي، حالا چرا؟

نازنينا، ما به ناز تو جواني داده‌ايم

ديگر اكنون، با جوانان ناز كن، با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي‌كند

در شگفتم من، نمي‌پاشد ز هم دنيا چرا؟

در خزان هجر گل، اي بلبل طبع حزين

خامشي شرط وفاداري بود، غوغا چرا؟

شهريارا، بي‌جيب خود نمي‌كردي سفر

اين سفر، راه قيامت ميروي، تنها چرا؟


شهريار بعد از اين شكست عشقي كه منجر به ترك تحصيل وي مي‌شود.[نيازمند منبع] به صورت جدي به شعر روي

 مي‌آورد و منظومه‌هاي زيادي را مي‌سرايد.

آثار شهريار

حيدر بابايه سلام، شعر تركي

كليات محمد حسين شهريار، مجموعه اشعار به زبان فارسي

نويسنده: ترک اوغلی (صالحی) تاريخ: دو شنبه 9 آبان 1390برچسب:شهريار, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

بابک(دلاوررشیدآذربایجانی)

 

شایسته است كه در مورد این شخصیتهای تاریخی و سال‌های مبارزه آنها تحقیقات بیشتری صورت گیرد هر چند مورخان بزرگی نظیر سعید نفیسی و دكتر باستانی پاریزی در مورد بابك مطالب متعددی

آورده اند . اما نیاز به توجه و تحقیق بیشتری در این زمینه وجود دارد . در مورد بابك اما همین قدر كافی است كه گفته شود بابك كسی بود كه به مدت 22 سال با خلفای عباسی جنگید و اجازه نداد كه

پای آنها به منطقه شمال غرب ایران باز شود

 

 

 

_____________________________________________________________

 



معتصم: ای سگ، چرا در جهان فتنه انگیختی و چرا چندین هزار مسلما ن را کشتی؟

بابک:سکوت

معتصم:4 دست و پایش را ببرید

بابک: در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد.

معتصم:چرا چنین میکنی؟

بابک:ه چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده است

معتصم :چند نفر را کشتی؟

بابک:33 هزار تن از متجاوزان


معتصم:دستورمیدهد تا پوست از گاوی با شاخ ها یش باز کردند و بابک را در میان آن پوستگرفتند چنان که هردو شاخ بردو بنا گوش آمد ودوختند و پوست خشک شد.و بهسختی جان داد

سپسجنازه‌ مثله شده اش را در شهر سامرا بر سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابعسر او را بعدا برای نمایش در شهرهای دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همانمحلی به دار آویخته شد که دیگر قیام
 

کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبریبعدها به بدستور خلیفه عباسی به دار آویخته شد

 

آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی

من مبارزه ای را آغاز کرده ام کهادامه خواهد داشت.من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زودآن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک درشمال و شرق و

غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل وستم را از میان بر خواهد داشت ! این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور وستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد

من درسی به جوانانایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزهرا به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدندست و پاهای من تیز میکند

صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیانهستند.مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تامردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردمفریب برهانند

. اما تو ای افشین . . . در انتظار روزی باش که همین معتصمیرا که امروز مانند سگانی در برابرش زانو میزنی و وطن ات را برای او فروختیدر همین تالار و روی همین سفره سرت را از بدن جدا کند

مردی که بهمادر خود ( میهن ) خیانت کند در نزد دیگران قربی نخواهد داشت و هیچکس بهفرد خود فروخته اعتماد نخواهد کرد . و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شدو سپس دست راست او و بعد

پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرورفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود

پاینده ایران

 


روزاعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمریانجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برایایرانیان بسیار مهم دانسته است. اعدام بابك چنان

 

قلعه بابک

كوهستاني با نام جمهور در ارتفاع بيش از 2300تا 2600 متر از سطح دريا. اطراف اين قله را از هر طرف دره هايي به عمق 400تا 600 متر فرا گرفته است و تنها يك راه به اصطلاح (بز رو) دارد. از كليبرتا

قلعه بذ 3 كيلومتر راه صعب العبور را بايد طي نمود ولي بعد از صعود بهقله و ورود در قلعه رنج راه به كلي از بين مي رود. بعد از حمله اعراب به ايران جنبشهايي بوجود آمد كه يكي از آنها به رهبري بابك

خرمدين بود كه مقرجنبش در طول مبارزه در قلعه اي كه بعدها به دليل شجاعت و درايت بابك ناماو را به خود گرفت بود. از جمله وقايع مهم و جالب زمان بابك آوردن دينخرمدين است كه خود او رهبرش بود

عبور ميكنيم ابتدا بهبناي قصر كه دو طبقه و سه طبقه است بر ميخوريم طرفين مدخل به وسيله دوستون كاذب مشخص شده است (ستون كاذب = نيمه ستون كه به ديوار تكيه ميدهد ). پس از آن تالار

اصلي است كه اطراف آن را هفت اطاق فرا گرفته است .اطاقها به تالار مركزي مربوط ميشوند . در جبهه شرقي قصر تاسيسات ديگريمركب از اطاقها و آب انبار ها ساخته اند سقف آب انبارها باطاق

جناقي وگهواره اي استوار شده اند . در جبهه شمال غربي قصر از پلكانهايي سرتاسريكه اكنون ويران شده و قسمتهايي از آن بيرون از خاك است به بخش رفيع بناصعود ميكنيم كه مدخل آنرا رديف

پلكانها با دو نيمه ستون شتون مشخص ميكننددر قسمت علياي اين نيمه ستونها محلي براي ديده بانها جايسا زي شده ومحدوده پس از آن كه در چند بخش تشكيل شده احتمالا جايگاه سربازان بوده

كهبه همه چيز و همه جا تسلط كامل داشته اند. از همينجا بوده است كه بابك خرمدين قهرمان تاريخي ايران و يارانش بمدت بيست و چند سال عساكر عرب را كه بهقصد محاصره و كوبيدن جنبش او آمده

اند در كوه‌ها و كتلها سرگردان كرده وبا شبيخونهاي خود آنها را از دم تيغ گذرانده و به عزيمت وادارشان كردهاند. بر طبق كاوش و حفاريهاي پژوهشي كه در قلعه بذ انجام شده در چهار اطاققصر



بناي قلعه درپنجاه كيلومتري شمال شهرستان اهر و از ارتفاعات غربي شعبه اي از رود بزرگقره سو و در سه كيلومتري جنوب غربي كليبر واقع است. بناي جمهور مركب ازقلعه و قصر است بر فراز قله.

كيفيت ظاهري قلعه بابک

قبلاز اينكه به دروازه قلعه برسيم از معبري به صورت دالان باريك كه 200 متراز دروازه قلعه فاصله دارد و زير سلطه و نظر نگهبان است بايد عبور نمود پساز صعود از مدخل ديگري با پلكانهايي تقريبا نا منظم

A, B, C, D, پلكاني در اطاق- C آلات جرب پوسيده در اطاق D سفالينههايي تا اواخر قرن سوم هجري در اطاق B بالاخره سكه هايي مربوط به دورهاتابكان بدست آمده همچنين قسمتي از كف آجري اطاقهاي

A, C, D,

برداشته شدهو چندين تنور و سفالينه هاي زيبايي مربوط به قرن سوم هجري كشف شده كه مسلمگرديد كه اين دژ يكي از بناهاي بابك و جايگاه اصلي قهرمان ملي و دلاورآذربايجاني است كه

حتي بعد از به شهادت رسيدن وي مورد احترام و دارايسكونت بوده است

.
امروزه قلعه بابک پر طرفدارترین جاذبه گردشگری دراستان آذربایجان شرقی بوده و از اوایل فروردین ماه تا اواخر آبانماهپذیرای ده‌ها هزار نفر گردشگر می‌باشد.اوج این بازدیدها 10 الی 13 تیرماههر سال.
 

است

واقعه‌ي مهمي تلقي شد كهمحل اعدامش تا چند قرن ديگر بنام خشبه‌ي بابك یعنی چوبه‌ي دار بابك درشهرِ سامرا كه در زمان اعدام بابك پايتخت دولت عباسي بود شهرت همگاني داشتو يكي از نقاط

مهم و ديدني شهر تلقي ميشد . برادر بابك يعني آذين را نيزخليفه به بغداد فرستاد و به نايبش در بغداد دستور نوشت كه اورا مثل بابكاعدام كند. طبري مينويسد كه وقتي دژخيمْ دستها و پاهاي برادر بابك

رامي‌بُريد، او نه واكنشي از خودش بروز ميداد و نه فريادي برمي‌آورد. جسداين مرد را نيز در بغداد بردار كردند . بدين ترتيب كار بابك پس از ٢٢ سالپيروزي پي‌درپي و وارد آوردن شش شكست بزرگ بر

شش‌تا از بهترين فرماندهانارتش عباسي، و پس از اميدهاي فراواني كه روستائيان ايران به او بستهبودند، با توطئه‌ي نماينده‌ي عيسا مسيح و یک شاهزاده خائن به پايان رسيد

) :


تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد . نه ! این حماقت است اگر فکر کنی چون افشین وطن فروش را با زرخریده ای میتوانی ایرانیان را اسیر کنی .:

 

 

سخنان تاریخی بابک خرمدین هنگامیکه اعراب دست و پایش را بریدند

 

می گویند که بابك پس از قطع دست راستش با دست چپ خون دست راست را بر چهره خود مالید و تمام صورتش را گلگون از خون كرد. معتصم می‌پرسد، دلیل این كار چیست؟ بابك پاسخی داد كه بعد

 

از 1200 سال هنوز استدلال محكم مردی و مردانگی و آزادی و آزادگی است. من با خون، سیمای خود را سرخ كردم تا فکر نکنی که ترس از مرگ، باعث شده که رنگ صورتم زرد شود. و عجیب اینکه این

داستان مرا به یاد حلاج می اندازد که او هم در عرصه خود تمام بود و جرمش این بود که اصرار هویدا می کرد

 

متن زیر لحظات آخر زندگی بابک را تصویر میکند

سرزمین ایران با تاریخ و تمدن كهن خود ؛ پستی و بلندی های فراوانی را پشت سر گذاشته است و در این میان آزادیخواهانی به قیام برخاسته اند كه باید یاد و خاطره آنها یرای همیشه زنده بماند و

نويسنده: ترک اوغلی (صالحی) تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390برچسب:بابک, موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

ستارخان(سردارملی)

 

                           ستار فرزند حاج حسن بزاز قره داغی یکی از قهرمانان نهضت مشروطیت ایرن

محسوب می شود که در ارتباط با فرمان علمای نجف به مبارزه با دستگاه

محمدعلی شاه قاجار برخاست. سال تولد او را 1284 قمری در قره داغ ذکر

کرده اند. اولین برخورد ستارخان با محمدعلی شاه و اجزای او به سال

1304 قمری برمی گشت که اطرافیان بدرفتار محمدعلی میرزا در تعقیب دو

خانزاده محلی قره داغ به باغ پدر ستارخان حمله کردند و در جریانِ در گیری و

دفاع ستارخان از پناهندگان، دلاور ظلم ستیز آذربایجانی از ناحیه پا تیر خورد و

سپس به دژ نارین قلعه اردبیل منتقل و محبوس شد. بعدها به صف تفنگداران

ویژه ولیعهد، مظفرالدین میرزا درآمد و به ستارخان معروف شد و مأموریت هایی

را نیز انجام داد، از جمله مبارزه با راهزنان ترکمن که به همین منظور به مشهد

رفت، اما مدتی بعد، از آن کسوت خارج شد و در 1312 قمری به سامرا رفت. در

سامرا چون با بد رفتاری خدام آستانه با زائران ایرانی روبه رو شد به همراه چند

جوان غیرتمند آذربایجانی، خدام بد رفتار آستانه عسکریین (علیهما السلام) را

تنبیه کرد و دستگیر شد که به شفاعت میرزای شیرازی آزاد گردید و به ایران باز

گردانده شد. البته او یک بار دیگر نیز در 1319 قمری به زیارت عتبات عالیات

شتافت. ستارخان به واسطه اوضاع زمانه و ظلم و ستم حکومتیان و روحیه ظلم

ستیزش زندگانی آرامی نداشت. وی پس از بازگشت از نجف اشرف به کار

مباشرت املاک و سپس فروش اسب مشغول شد . با پا گرفتن نهضت

مشروطیت در ایران او نیز که از دستگاه حاکمه ناراضی بود به صف مشروطه

خواهان پیوست. تبریز یکی از کانون های مهم مشروطه خواهی بود که بنابر

روایت کسروی ماهیتی دینی داشت، اما رفته رفته با پر رنگ تر شدن حضور

سوسیال دموکرات های قفقازی در تبریز نزاع و درگیری به تبریز هم راه یافت که

پس از حمله به مجلس که به دستور محمدعلی شاه صورت گرفت ابعاد

گسترده تری یافت. در بین صفوف مردم تبریز گرایشهای مختلفی وجود داشت؛

عده ای به عشق دین و اطاعت از فرامین مراجع نجف، بخشی از فرط علاقه به

مشروطه و برخی از فرط بغض نسبت به محمدعلی شاه گرد هم آمده بودند. در

این بین ستارخان که خود را گوش به فرمان مراجع نجف و مطیع اوامر آنها می

دانست نقش آفرینی درخشانی کرد. این در حالی بود که عناصر سوسیال

دموکرات در تبریز و همراهان آنها در تهران قصدشان برهم زدن اوضاع ایران بود و

نه برقراری آزادی و رفع استبداد. صداقت ستارخان در مشروطه خواهی نام او را

زبانزد اهل آذربایجان و اهالی ایران کرد. با فتح تهران حاکم اعزامی از سوی

مشروطه خواهان، یعنی مخبرالسلطنه از ابتدا با ستارخان سرگردان بود لذا

مقدمات اعزام ستارخان را به تهران فراهم نمود، در این ماجرا کنسولگری روس

و انگلیس نیز با مخبرالسلطنه همداستان بودند. در اوضاعی که شهرهای واقع

بین تبریز و تهران و پایتخت منتظر قدوم سردارها بودند عده ای از افراطیون که از

حضور سرداران در تهران ناراحت بودندبرای حذف آنان نقشه هایی درسر می

پروراندند


سپهدار اعظم طی تلگرافی به آخوند خراسانی می نویسد

:


                           بنابه ضرورت عاجله٬ سردار و سالار ملّی به تهران احضار٬ و سه روز است...

                            حرکت کرده اند. بعد از حرکت آنها معلوم شد در تهران اشخاص مغرض معاند و

                          دیگران مصمم شده اند که آن دو وجود محترم را آلت اجرای مقاصد فاسده نموده

                          در تخریب خود آنها و اختلاف مملکت نقشه ها دارند

وی از آیات می خواهد که سرداران را موقتاً به عتبات نزد خود دعوت کنند. این

امر ازسوی آیات تحقق یافت ولی ستارخان و باقرخان به سمت تهران روانه

شده بودند٬ درطول مسیر به جهت پایمردیهای آنان مردم شهرها به استقبال

آمدند. عین السلطنه سالور درخصوص توقّف آنها در قزوین می نویسد

:


                            بعضیها را به عنوان مجاهد نزد معظم له معرفی کرده بودند. تغیّر کرده بود که این


                         همو از بروز بحران و ناآرامی در شهرهای مختلف و منع حمل اسلحه در تهران به:

                         جهت شرارت برخی از مشروطه خواهان و کشت و کشتار در شهرها در همان

                          روزها خبرمی دهد. 3 او همچنین می نویسد


                        روزنامه ها به درجه ای مهمل می نویسند که همان بهتر که عهد کردیم دیگر


                      در همین اوقات آیت الله خراسانی طی تلگرافی به سید عبدالله بهبهانی و سایر

                       حجج اسلام اعلام می کنند: به موجب مکاتیب متکثره داخله در شماره ١٢١

                       جریده ایران نو حکم قصاص را خلاف سیاست و حکمت شمرده به آیه مبارکه

                         ولکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب که حکماء و فلاسفه غیرمسلمین همه

                       به حکمتهای مودوعه در آن کریمه مبارکه اقرار و به فهم آن افتخار دارند استحقار

                       نموده البته ٬ چگونگی را اعلام بلکه همین شماره را عاجلاً ارسال فرمایند تا در

                        صورت صدق٬ حکم الهی عزاسمه به عموم مسلمین اعلام شود. 5

                       سرداران٬ در روز جمعه ٤ ربیع الثانی ١٣٢٨ ه.ق وارد تهران شدند و مورد

                       استقبال عمومی واقع گردیدند. آیت الله بهبهانی نیز٬ فرزند و چند تن از اجزاء

                        خود را به استقبال فرستادند. این در حالی بود که برخی از وکلای آذربایجان از

                        ورود سرداران به پایتخت و استقبال عمومی از آنان ناراضی بودند. 6 و کشور در

                        آتش اختلاف بین اعتدالیون و افراطیون می سوخت

.

                        نخریم. عجالتاً شهر ما از ورود سردارَیْن ٬ سالارین ٬ شیرَیْن ٬ بَبْرَیْن ٬ ستارَیْن و

                        باقرَیْن قرین مباهات و افتخار است... این روزها با نهایت جلال مشغول بازدید

                        هستند تا بعد به چه رویه بیفتد... 4

                            اسم را کی گذاشته؟ مجاهد یعنی چه؟ در رکاب کدام امام٬ برای چه امری حکم

                              صادرشده؟ این کارها چه ربط به جهاد داشته و دارد... 2

نويسنده: ترک اوغلی (صالحی) تاريخ: پنج شنبه 5 آبان 1390برچسب:ستارخان (سردارملی), موضوع: <-PostCategory-> لينک به اين مطلب

درباره وبلاگ

خاک روب پایتان سرمه چشمانمان یاشاسین تورک مملکتی

نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to tork.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com